ذهن در هر تصميم بزرگي با خودش درگير مي شود- اقدام كند يا نكند، شروع كند يا نه، در اينجا
مي بينيد كه چگونه يك مرد جوان تصميم به اقدام گرفت و به نتايجي عالي رسيد.
وضعيت ج.م. شبيه وضعيت ميليونها جوان ديگر است . بيست و چند ساله است ، و با وجود همسر و
فرزند هنوز درآمد مناسبي ندارد.
خانم و آقاي ج.م. در خانه آپارتماني كوچك زندگي ميكردند . هر دو مي خواستند خانه اي از خودشان
داشته باشند. مي خواستند از مزاياي فضاي بيشتر ، محيط تميزتر ، فضاي بازي براي بچه ها و
صاحب اختيار ملك خود بودن لذت ببرند.
ولي خانه خريدن آنها يك مسئله داشت – پيش پرداخت. يك روز كه ج.م. داشت چك اجاره خانه ، ماه
بعد را مي نوشت از خودش خيلي بدش آمد . ديد كرايه خانه اي كه هر ماه دارد مي دهد . برابر با قسط
يك خانه نو است.
ج.م. زنش را صدا زد و به او گفت : « دوست داري هفته بعد يك خانه بخريم ؟»« حوصله شوخيهاي
بي مزه را ندارم .خودت كه مي داني ما پيش پرداخت آن را هم نداريم.»
ولي ج.م تصميم خودش را گرفته بود : « صدها هزار زوج ديگر مثل ما خيال دارند «يك روز»
صاحب خانه شوند ، ولي فقط نيمي از آنها بلاخره خانه مي خرند .
گرچه هنوز به فكرم نيامده كه پيش قسط آن را از كجا بياوريم ، ولي اين كار را حتمآ خواهيم كرد»
به هر حال هفته بعد خانه اي را كه باب ميلشان بود پيدا كردند ، خانه اي بسيار ساده و محقر ولي
قشنگ، با پنج ميليون تومان پيش پرداخت . حالا مشكلشان تهيه اين پول بود. ج.م. مي دانست كه
نمي تواند اين پول را به صورت معمول وام بگيرد.
از آنجايي كه خواستن توانستن است ، ناگهان فكري به مغز ج.م رسيد . چرا اين مبلغ را طبق قراردادي
از خود صاحب ملك وام نگيرد. ج.م. مسئله را با صاجب ملك مطرح كرد اول زير بار نمي رفت
بالاخره راضي شد كه يك وام پنج ميليوني را به صورت پرداخت ماهانه دويست هزار تومان با
احتساب سود آن در اختيار ج.ام بگذارد.
حالا تنها كاري كه مانده بود پيدا كردن دوست هزار تومان در ماه بود . آقا و خانم ج.م. قلم و كاغذشان
را در آوردند و حساب كردند كه چطور مي شود از مخارجشان در ماه بيست و پنجاه هزار تومان كم
كنند.البته بايد فكري هم براي 150 هزار تومان باقي مانده مي كردند.
بعد فكري ديگر به ذهن ج.م. رسيد . فردا صبح اول وقت به ديدن رئيسش رفت و براي او توضيح داد
كه چه خيالي در سر دارد . وقتي رئيسش فهميد ج.م. مي خواهد خانه بخرد خيلي خوشحال شد.
بعد ج.م. گفت « ببينيد ، آقاي ت. براي آنكه بتوانم طبق قراردادم عمل كنم ، مجبورم حدالعقل ماه 150
هزار تومان كار كنم. خودم مي دانم كه نبايد از شما بخواهم كه حقوقم را زياد كنيد. اما در شرايط
موجود ، تنها چيزي كه مي خواهم اين است كه به من امكان بدهيد پول بيشتري در بياورم . در اينجا
کارهايي هست كه بهترين فرصت براي انجامشان ، تعطيلات آخر هفته است . اگر برايتان مقدور است
اجازه بدهيد كه اين كارها را من انجام بدهم.
رئيس ج.م. تحت تاپير صداقت و پشتكار او قرار گرفت . ترتيبي داد كه ج.م. بتواند آخر هر هفته ده
ساعت اضافه كاري كند ، و آقا و خانم ج.م. به خانه قشنگشان نقل مكان كردند.