تبليغاتX
جادوی کلمات مثبت

جادوی کلمات مثبت

+$+ ذهن خویش را وا دارید تا افکار مثبت ایجاد کند +$+



1- حس تشخيص واقعيت، آگاهي از شرايط موجود و واقعي، واقع گرا، قضاوت بي طرفانه و

عيني و نه بر اساس طرز تفكر شخصي و متعصبانه.

2- طرز نگرش بر مشكلات به عنوان چالشها و شرايطي كه نيـاز بـه راه حل دارند و نه به عنوان

 حربه اي براي شكوه گري و توجيهات فردي.

3- نياز به حريم و تنهايي و توانايي تحمل تنهايي.

4- متكي به قضاوتها و تجارب خويش، مستقل، عدم اتكاء بـه فـرهنـگ و محـيـط پـيرامون خود براي

 شكل گيري عقايد و ديدگاه ها.

5- عدم تاثير پذيري از فشارهاي اجتماعي.

6- دموكراتيك، منصف و بدون قائل شدن تبعيض، پذيرش و لذت بردن از تمامي فرهنگـها، نژادها

و تفاوتهاي فردي انسانها.

7- از لحاظ اجتماعي دلسوز و مهربان، داراي خصوصيات انساني و بشر دوستانه.

8- پذيرش افراد همانگونه كه هستند و عدم تلاش براي تغييردادن آنها.

9- در كنار ديگران راحت ميباشد، با وجود هر نوع گرايش نا متعارف ديگران.

10- خود انگيخته و با اصالت ميباشد، با خويشتن صادق است، هـمان گـونـه كه دوست دارد ميباشد

 و نه آنگونه كه ديگران از وي ميخواهند.

11- شوخ طبع بوده البته حس پوخ طبعي كه متوجه خود و يا وضعيت بشريت ميباشد و نه ديگران.

12- تعداد محدودي دوست صميمي دارد و نه تعداد زيادي رابطه سطحي.

13- علاقه مند به همه چيز حتي امور عادي.

14- خلاق-مبتكر و اصيل.

15- بدنبال تجارب ناب و دستيابي به موفقيتهايي است كـه اثـري مـانـدگـار از خود بجاي گذارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 2:58  توسط مهران  | 

آبـراهـام مـازلـو بـراي نـخستـيـن بـار مـدل سـلسـله مراتب نـيازهاي انسان را پايه گذاري كرد.

 كه البته بـعدها تـوسـطافـراد گوناگوني اين سلسله مراتب بسط و گسترش يافت.

هر انساني در زندگي براساس نيازهايي انگيخته و تحريك مي گردد كه عمده ترين آنها به

 مـنـظور حفظ حـيات صورت مي پـذيرند. بنـيـادي تـرين ايـن نـيـازهـا مـوروثـي و فـطـري ميباشند

 كه طي ده ها هزار سال تكامل يافته اند. آبراهام مازلو معتقد بود كه انسانـها بـايد نخست نيازهاي

بنيادين خود را ارضا و بر آورده كنند تا انگيزه براي تكامل به نيازهاي والاتـر در وجـودشان

شكل گرفته و به آنها علاقه مند گردند.

سلسله مراتب نيازهاي انسان به قرار ذيل ميباشد:

 

1- نيازهاي زيستي و فيزيولوژيكي: نـيـاز به اكسيژن، غذا، آب، سـر پـنـاه (مسكن)، گرما، روابط

 جنسي، خواب و پوشاك.

2- نيازهاي امنيتي: ايـمنـي در بـرابـر عـوامــل طبيعي (زلزله، طوفان)، امنيت (امـنـيـت اجتماعي،

 مالي، شغلي و غيره)، نظم، قانون، محدوديت ها و ثبات.

3- نيازهاي عشقي و تعلق پذيري: كار گروهي، خانواده، رابطه با ديگران، غرور، گـريز از طرد شدگي،

عشق ورزي ديگران به فرد و بالعكس.

4- نيازهاي تاييدي و احترامي:  عزت نفس ، موفقيت،مهارت، استقلال، سلطه گري، اعتبار، شهرت،

 قدر و منزلت، نفوذ و اعتماد بنفس.

5- نيازهاي شناختي و معرفتي: علم، دانش و مفهوم.

6- نيازهاي زيبايي شناسي: ارزش نـهادن و جـستـجـوي زيـبايي، هماهنگي، توازن و تقارن،

تناسب و نظم.

7- نياز خود شكوفايي(خود يابي): پي بردن به استعدادهاي نهاني و بالقوه، تـكـامـل فـردي،

عـدالـت خـواهـي، شـناخت ماهيت خويشـتـن، انـگـيـزه بـراي دسـتـيـابـي به اوج قابليتهاي خويش.

8- نيازهاي متعالي: كـمـك بـه ديـگران براي دست يابي به مرتبه خود شكوفايي، نـيـاز هاي معنوي.

براي مثال از فردي كه داراي امنيت مالي در جامعه نميباشد نميتوان انتظار رفتار مناسب اجتماعي

داشت.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 2:53  توسط مهران  | 

 

ذهن در هر تصميم بزرگي با خودش درگير مي شود- اقدام كند يا نكند، شروع كند يا نه، در اينجا

 

مي بينيد كه چگونه يك مرد جوان تصميم به اقدام گرفت و به نتايجي عالي رسيد.

 

وضعيت ج.م. شبيه وضعيت ميليونها جوان ديگر است . بيست و چند ساله است ، و با وجود همسر و

 

فرزند هنوز درآمد مناسبي ندارد.

 

خانم و آقاي ج.م. در خانه آپارتماني كوچك زندگي ميكردند . هر دو مي خواستند خانه اي از خودشان

 

داشته باشند. مي خواستند از مزاياي فضاي بيشتر ، محيط تميزتر ، فضاي بازي براي بچه ها و

 

صاحب اختيار ملك خود بودن لذت ببرند.

 

ولي خانه خريدن آنها يك مسئله داشت – پيش پرداخت. يك روز كه ج.م. داشت چك اجاره خانه ، ماه

 

بعد را مي نوشت از خودش خيلي بدش آمد . ديد كرايه خانه اي كه هر ماه دارد مي دهد . برابر با قسط

 

 يك خانه نو است.

 

ج.م. زنش را صدا زد و به او گفت : « دوست داري هفته بعد يك خانه بخريم ؟»« حوصله شوخيهاي

 

 بي مزه را ندارم .خودت كه مي داني ما پيش پرداخت آن را هم نداريم.»

 

ولي ج.م تصميم خودش را گرفته بود : « صدها  هزار زوج ديگر مثل ما خيال دارند «يك روز»

 

صاحب خانه شوند ، ولي فقط نيمي از آنها بلاخره خانه مي خرند .

 

گرچه هنوز به فكرم نيامده كه پيش قسط آن را از كجا بياوريم ، ولي اين كار را حتمآ خواهيم كرد»

 

به هر حال هفته بعد خانه اي را كه باب ميلشان بود  پيدا كردند ، خانه اي بسيار ساده و محقر ولي

 

قشنگ، با پنج ميليون تومان  پيش پرداخت . حالا مشكلشان تهيه اين پول بود. ج.م. مي دانست كه

 

 نمي تواند اين پول را به صورت معمول وام بگيرد.

 

از آنجايي كه خواستن توانستن است ، ناگهان فكري به مغز ج.م رسيد . چرا اين مبلغ را طبق قراردادي

 

از خود صاحب ملك وام نگيرد. ج.م. مسئله را با صاجب ملك مطرح كرد اول زير بار نمي رفت

 

بالاخره راضي شد كه يك وام پنج ميليوني را به صورت پرداخت ماهانه دويست هزار تومان با

 

 احتساب سود آن در اختيار ج.ام بگذارد.

 

حالا تنها كاري كه مانده بود پيدا كردن دوست هزار تومان در ماه بود . آقا و خانم ج.م. قلم و كاغذشان

 

را در آوردند و حساب كردند كه چطور مي شود از مخارجشان در ماه بيست و پنجاه هزار تومان كم

 

كنند.البته بايد فكري هم براي 150 هزار تومان باقي مانده مي كردند.

 

 

بعد فكري ديگر به ذهن ج.م. رسيد . فردا صبح اول وقت به ديدن رئيسش رفت و براي او توضيح داد

 

 كه چه خيالي در سر دارد . وقتي رئيسش فهميد ج.م. مي خواهد خانه بخرد خيلي خوشحال شد.

 

بعد ج.م. گفت « ببينيد ، آقاي ت. براي آنكه بتوانم طبق قراردادم عمل كنم ، مجبورم حدالعقل ماه 150

 

 هزار تومان كار كنم. خودم مي دانم كه نبايد از شما بخواهم كه حقوقم را زياد كنيد. اما در شرايط

 

موجود ، تنها چيزي كه مي خواهم اين است كه به من امكان بدهيد پول بيشتري در بياورم . در اينجا

 

کارهايي هست كه بهترين فرصت براي انجامشان ، تعطيلات آخر هفته است . اگر برايتان مقدور است

 

اجازه بدهيد كه اين كارها را من انجام بدهم.

 

رئيس ج.م. تحت تاپير صداقت و پشتكار او قرار گرفت . ترتيبي داد كه ج.م. بتواند آخر هر هفته ده

 

ساعت اضافه كاري كند ، و آقا و خانم ج.م. به خانه قشنگشان نقل مكان كردند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 18:22  توسط مهران  | 

 

همه ما در موقعيتهاي بسياري ديده ايم كه چگونه ناگهان كسي از در وارد شده و گفته است :

 

« خبرهاي خوشي دارم » . اين شخص بلافاصله توجه همه را به خود معطوف ميكند .

 

خبرهاي خوش ، نه تنها سبب جلب توجه افراد ، كه باعث خوشحالي آنها مي شود .

 

خبرهاي خوش ، روح زندگي مي دمد. خبرهاي خوش حتي باعث هضم بهتر غذا مي شود.

 

تنها به ابن دليل است كه تعداد جغدهاي بد خبر بيشتر از پيكهاي خوش خبر است، نبايد دچار

 

سوء تفاهم شويد . هيچ كس از راه انتشار خبرهاي بد ، دوستي پيدا نكرده است و يا در انجام

 

كاري موفق نشده است.

 

براي خانواده خود خبرهاي خوبي ببريد . اتفاقهاي خوبي را كه در روز برايتان افتاده است ،

 

براي آنها تعريف كنيد. تجربيات دلنشين و با مزه خود را به خاطر بياوريد و بگذاريد حوادث

 

ناخوشايند تا ابد مدفون بمانند. خبرهاي خوب را پخش كنيد . مطرح كردن نكات بد ، كاري

 

بي معني است . تنها باعش نگراني خانواده تان مي شود. اعصابشان را خورد ميكند . هر

 

روز كمي از نور خورشيد را به خانه ببريد.

 

هميشه بگوييد حالتان خوب است . آدم سرزنده اي باشيد . در تمام موقعيتهاي ممكن ، فقط

 

بگوييد : « حالم عالي است » تا احساس كنيد حالتان بهتر است . به همين ترتيب ، اگر به

 

كسي بگوييد ، « حالم خراب است ، خيلي خراب » حال بدتري پيدا ميكنيد. احساس واقعي ما

 

، به مقدار زياد ، به وسيله احساسي كه تصور ميكنيم داريم ، تعيين مي شود . در ضمن ،

 

فراموش نكنيد كه مردم دوست دارند دور و بر افراد سرزنده و پرشور باشند. همجواري با

 

مردم شاكي و بي دل و دماغ ، عذاب آور است.

 

براي همكارانتان خبرهاي خوب و خوشي را ببريد . آنها را تشويق كنيد  و در فرصتهاي

 

مناسب به تحسين آنها بپردازيد.

 

 

در مورد كارهاي مثبتي كه شركتتان دارد انجام ميدهد ، برايشان حرف بزنيد. به مشكلاتشان

 

گوش كنيد. تنها در اين صورت است كه از حمايت آنها برخوردار مي شويد.

 

 

در انجام كارهايشان به آنها پشتگرمي و اميد بدهيد. هميشه نگراني ها را تسكين دهيد.

 

اين است رمز موفقيت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 20:26  توسط مهران  | 

چند ماه پيش،فروشنده اتومبيلي راجع به يك شيوه موفقيت آميز در فروش كه از ابتكارات خودش

 

بود،صحبتمي كرد. شنيدن آن خالي از فايده نيست   فروشنده شرح مي داد كه   بخش اعظم كار من

 

در روز،كه دوساعت طول مي كشد، تلفن كردن به مشتريهايي است كه مي خواهم با آنها قراري

 

براي بازديد ازنمايشگاه بگذاريم. وقتي سه سال پيش وارد كار فروش اتومبيل شدم ، اين كار تلفني

 

 برايم خيلي مشكل بود.

 

من كمرو و بزدل بودم ، و مي دانستم كه لحن صدايم هم در تلفن همين احساس را

 

 منعكس مي كند .افراديكه با آنها تماس مي گرفتم ، خيلي راحت ابراز بي علاقگي مي كردند

 

 و گوشي را مي گذاشتند.« آن روزها ، هر دوشنبه صبح ، مدير فروش ما يك جلسه

 

 فروش ترتيب ميداد.

 

برنامه نسبتآ الهام بخش و جالب بود ، به من احساس آرامش ميداد و باعث مي شد ، قرارهايي

 

 كه براي بازديد از نمايشگاه ماشين مي گذاشتم ، روزهاي دوشنبه نتيجه بخش تر باشد .

 

ول مسئله اين بود كه مي خواستم كمي از دلگرمي دوشنبه ها را به سه شنبه و ساير روزهاي

 

هفته منتقل كنم.

 

بعد فكري به نظرم رسيد . اگر مدير فروش ما مي تواند ما را راه بيندازد ، چرا خودم از عهده راه

 

انداختن خودم بر نيايم ؟

 

چرا درست قبل از شروع كردن تماسهاي تلفني ، با افكار مثبت به خودم دل و جرات ندهم . آن روز

 

تصميم گرفتم اين كار را امتحان كنم . بدون آنكه به كسي حرفي بزنم ، وارد محوطه نمايشگاه شدم

 

 و يك اتومبيل خالي پيدا كردم . سوار آن شدم و چند دقيقه اي در آنجا با خودم حرف زدم.

 

 به خود گفتم : « من يك فروشنده موفق اومبيل هستم و مي خواهم بهترين فروشنده در اين كار باشم .

 

 ماشينهاي خوبي مي فروشم و معاملات خوبي جور ميكنم.آدمهايي كه با آنها تماس ميگيرم ، به ابن   

 

اتومبيلها نياز دارند و منهم خيال دارم نظرشان راتامين كنم.

 

« خوب ، از همان آغاز ، خود شناسي نتيجه داد.به قدري احساس راحتي ميكردم كه اصلا از تماس

 

گرفتن با ديگران ترسي به دل راه نميدادم . خودم مي خواستم كه به مردم تلفن كنم . اكنون ،

 

 ديگر براي حرف زدن با خود به محوطه نمايشگاه نمي روم . ولي هنوز از اين شيوه استفاده

 

 مي كنم. پيش از آنكه شماره اي بگيرم ، به خودم ميگوئم كه يك فروشنده درجه يك هستم و

 

 مي خواهم به نتيجه مطلوب برسم و،ميرسم »

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 18:28  توسط مهران  | 

 

تقريبآ همه آرزو دارند از «توانايي» لازم براي ايراد يك سخنراني بي نقص و درجه

 

يك برخوردار باشند . با وجود اين ، كمتر كسي به اين آرزو دست مي يابد .

 

بيشتر افراد سخنرانان خوبي نيستند .

 

چرا ؟ دليل آن ساده است . بيشتر مردم به بهانه توجه بيش از حد به نكات كوچك و

 

كم اهميت  سخنراني ، از اصول بزرگ و مهم باز مي مانند . وقتي خودشان را

 

براي سخنراني آماده مي كنند ، با انبوهي از تذكرات دروني  روبرو مي شوند ؛

 

مانند « يادم باشه كه صاف بايستم » ؛ « آرام باشم و دستهايم را تكان ندهم » ؛

 

 « مردم نبايد متوجه بشوند كه من از يادداشتهايم استفاده ميكنم » ؛ « مراقب باشم كه

 

اشتباه دستوري نداشته باشم » ؛ « يقه ام مرتب باشد » ؛ « بلند صحبت كنم ولي نه

 

خيلي بلند » ؛ « به جايي خيره نشوم » ؛ « دستم در جيبم نرود » و غيره و غيره.

 

با اين تفاصيل وقتي سخنرانان بيچاره از جايشان بلند مي شوند تا صحبت كنند ، چه اتفاقي

 

مي افتد ؟ وحشت سراپايشان را ميگيرد ؛ زيرا طوماري از كارهاي ممنوع را مانند چكش

 

بالاي سر خود گرفته است ، به همين خاطر موقع سخنراني قاطي ميكند. و دائم به خودش

 

ميگويد نكنه كه من الان دارم اشتباه صحبت ميكنم . خلاصه آنكه خراب مي كند و سخنراني

 

اش نا موفق مي شود . از آنجا كه تمام تمركز خود را روي چيزهايي پيش پا افتاده مي گذارد

 

نمي تواند حواسش را روي اصل موضوع جمع كند.

 

سخنراني يعني : آگاهي از چيزي كه مي خواهد راجع به آن حرف بزند و اشتياق شديدي كه

 

 براي گفتن آن به مردم دارد .

 

موفقيت يك سخنران در اين  نيست كه صاف باستد يا اشتباه دستوري نداشته باشد ؛ بلكه در

 

اين است كه مخاطبان او پيامش را دريابند . بيشتر ناطقان برجسته ، عيوب گوچكي دارند ؛

 

بعضي از آنها صدايشان خوشآيند نيست .

 

با وجود اين ، همه اين سخنرانان موفق در يك چيز مشتركند .

 

آنها چيزي براي گفتن دارند كه براي بيان آن به مردم سر از پا نمي شناسند.

 

اجازه ندهيد افكار منفي و مسائل پيش پا افتاده شما را از ايراد سخنراني موفق باز دارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 11:30  توسط مهران  | 

Visitor Counter by Digits ***********