تبليغاتX
جادوی کلمات مثبت

جادوی کلمات مثبت

+$+ ذهن خویش را وا دارید تا افکار مثبت ایجاد کند +$+

 

جادو هنری است که با بهره گیری از ترفندها و شگردهای خاص آرزوهای انسان را برآورده

 

میکند و برای آن صفاتی هم قائل شده اند :

 

مثلآ میگویند جادوی زیبایی ، جادوی موسیقی و جادوی کلام و غیره ...جادو همان نیرویی است

 

 که میتواند ما را به عالم اوهام و خیالات ببرد و در آن حال شعبده باز با دستی که به کلاهی می کشد

 

خرگوشی از آن بیرون بیاورد و یا کسی را غیب کند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 1:3  توسط مهران  | 

در مورد سعي و خطا

خطا پايه موفقيت است و وسيله اي است كه با آن مي توان به موفقيت رسيد. ( Loa Tzu )

از اشتباهات خود شرمنده نشويد و آن را جرم ندانيد. ( كنفسيوس )

بسياري از افراد خوب موفقيت را مي بينند. براي من موفقيت با تكرار خطا و درون بيني آن بدست مي آيد.

 در حقيقت موفقيت حاصل يك درصد كار است  كه خود از 99 در صد خطا حاصل شده است. ( سوشيرو هوندا )

در غرب دلبستگي ما به موفقيت باعث سست شدن ما در خطر كردن مي شود. آنچه از اين خطر كردن

 مي آموزيم به آن موفقيت مي ارزد. و اين ترس از شكست است كه تعيين مي كند كه بياموزيم يا نه؟ ( پاركر پالمر )

خطا فرصتي است كه هوشمندانه تر باشيم. (هنري فورد )

هر چه شما را نمي كشد شما را قوي تر مي كند. ( مارلون براندو )

من هفتصد بار اشتباه نكردم. من يك بار اشتباه نكردم من زماني موفق شدم كه هفتصد راهي را كه موفقيت آميز

 نبود اصلاح كردم. هر گاه راهي را كه عمل نمي كرد حذف كردم راهي را پيدا كردم كه كار مي كرد.

( توماس اديسون )

هر گاه خبر هاي بد را به عنوان يك نياز به تغيير و نه يك خبر منفي پذيرفتيد شما از آن شكست نخورده ايد

 بلكه از آن چيزهاي تازه آموخته ايد ( بيل گيتس )

 

در مورد موفقيت

زمانيكه دانش يك مرد براي موفقيت كافي است. ولي تقواي او كافي نيست. هر چه را كه او ممكن است بدست آورد دوباره از دست خواهد داد.  (كنفسيوس)

موفقيت به همان اندازه شكست خطرناك است. (لائو تزو)

براي قضاوت در مورد موفقيت خودت ببين چه بدست آورده اي و در قبال آن چه از دست داده اي. (دالاي لاما)

همة چيزي كه در اين زندگي لازم داريد بي خبري و اعتماد به نفس است و موفقيت حتمي است. (مارك تواين)

موفقيت توانايي رفتن از شكستي به شكست ديگر بدون از دست دادن شور و حرارت است. (وينستون چرچيل)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 0:52  توسط مهران  | 

 

هرفردي موفقيتهاي خويش را براساس يك مقياس نسبي مورد سنجش قرار مي دهد. مـوفـقـيـتـهاي كـوچـك بـرخي اشخاص درنظر برخي ديگر ممكن است بزرگ جلوه نمايد؛                                      

 اين كاملا بستگي بنوع تربيت، تحصيلات و شرايط مـوجود  در زندگي شما دارد. تا زمانيكه به اهداف خود دست يافته و براي بهترين بودن سختكوشي مي كـنـيـد، فـردي موفق محسوب ميشويد. اين اصل مطلب است.

با اين حال افرادي نيز وجود دارند كه نمي توانـند به سطـح   رضايت بخشي ازموفقيت دست يابند.ضعفهاي شخصيتي  و يـا خـصوصـيات از پـيـش تعيين شده زندگي آنها، مـوانـع  اصـلي راه چنين انسانهايي بشمار مي رود. اگر در زندگي خـود شـرايـط دشـواري را تـجربه كرده ايد، نگاهي به اين صفات و موقعيت ها بيندازيد تا ببينيد در حال آماده نمودن خود براي شكستهاي بيشتر ميباشيد يا خير.

پشت گوش اندازي                          

ممكن است يكي از اصليترين اهريمنان عامل نابودي شما در تحصيل و زندگي شغلي، طفره رفتن و به تعويق انداختن امور بوده باشد. افرادي كه علامت مزمن اين "بـيـمـاري" در آنها ديده ميشود، مايلند با اين جملات توجيه كننده كه " تمام كردنش كاري نخواهد داشت" و يا "نگران نباش، وقت براي انجام دادنش بسيار است"، كارها و وضايفشان را براي هميشه از سر خود باز كرده و به تعويق بيندازند.

اگر كاري در حد و اندازه قابليتهايتان به شما روي آورد ولي به دليل عذر و بهانه هاي ذكر شـده از انجام آن ممانعت بعمل آورديد، قطعا" پشت گوش اندازي مشكل اصـلي بـوده و بايد مرتفع گردد. احساس ميكنيد كه زمان در اختيار شما اسـت، اما هنگامي كـه وقـت موعود نزديك مي شود، براي اتمام كار بسرعت هجوم مي آوريد و نتيجه آن خواهد شد كه آن طور كه در ابتدا مد نظرتان بود از انجام عمل مورد نظر باز خواهيد ماند.

فرد پشت گوش انداز معمولا انساني تنبل و سست مي باشد. او براي همه چيز عذر و بهانه داشته و با اينكه توانايي و ابزار انجـام امـور را در اختـيـار دارد، از اتـمام آنـها طـفره مي رود. كار كردن با چنين اشخاصي غير قابل تحمل است و نه تنها كاستي و سستي آنها باعث اختلال در كارها ميگردد، بلكه كارمندان فعال ديگر نيز مـمكـن اسـت به چنـين خصيصه اي دچار شده و رويه آنها را در پيش بگيرند.

ترس از موفقيت

مانع اصلي ديگر واهمه داشتن از موفقيت است. با اينكه چنين افرادي دقيقا" مي دانند كه براي موفق شدن به چه چيزي نياز دارنـد، امـا بدليل داشتن ترس از موفقيت قادر به رسيدن به اهداف والاي خود نيستند. در نـظـر ايـشـان راه پـيـش رو، مـخـوف و رعـب آور ميباشد. نگراني از آينده و همه مسائلي كه در نهايت گريبانگير او خواهد شد، منجر به فقدان بصيرت و بازماندن آنها مي گردد؛ مـخـاطرات ذاتـي روند تجارت، رام نشدني بنظر خواهد رسيد.

فرصت هاي ترقي در محل كار ممكن است پيش بيايند، اما فردي كه از موفقيت وحشت داشته باشد قادر به گرفتن ترفيع نخواهد بود. او بهانه مي آورد كه مسؤليـتـهـاي شـغـل جديد زياد و خارج از توانايي هايش است. اينگونه اشخاص ميلي به بالارفتن از پله هاي ترقي ندارند.

وقتي آينده نا معلوم باشد، اين وحشت شدت بيشتري پيدا ميكند. بايد پذيرفت افــرادي كه داراي چنين ترسي نميباشند روزهايي پيش رو دارند كه در آنها آينده ترسناك جــلوه مينـمايد، بنابراين ميتوان متوجه شد اشخاصي كه فاقد مكانيزمي مناسب براي برخورد و رويارويي با چنين موقعيتي مي باشند، چگونه احساسي خواهند داشت.

تشخيص و حل اين مشكل آسان تر از برخورد با پشت گوش انـدازي است. بـا كمي هم محوري و اندكي صبر و شكيبايي فردي كه از پذيرش مسؤليتهايي كــه موفقيـتـش را به همراه خواهد داشت وحشت دارد، ميتواند شرايط را به نفع خود تغيير دهد.

 

وسواس

افراد موفق داراي خصوصيتي مشترك هستند و آن قابـليـت تمركز بر انديشه هاي بـزرگ ميباشد. براي بسياري اتخاذ چنين ديدگاهي مشكل است چرا كه خود را كاملا" محدود و متعهد به انجام كارهاي جزئي و كوچك ميـنمايند. تلاش زياد براي انجام كارهاي جزئي زيان آور است چرا كه زاويه ديد را محدود خواهد كرد. اگر براي اتمام هر كار كوچكي مصر باقي بمانيد، هرگز قادر نخواهيد بود به اهداف والاي خود دست پيدا نماييد.

اگر يك كارفرما كاري را به يكي از كارمندان سخت كوش خود محول كرده و آن كارمند ديد وسيع نداشته باشد، بطور يقين كارمند مربوطه در مورد هر موضوع بي اهميت آن پروژه دچار تنش و فشار رواني شده و در به نتيجه رساندن كار دچار كندي خواهد گـرديد. ايـن حالت در اصطلاح احساس وسواس فكري-علمي ناميده و بـاعـث كـاهـش قـابل ملاحظه خلاقيت و كارايي مي شود.

اينگونه افراد،سخت كوشي و تلاش زياد را لازمه زندگيشان دانسته اما عزم و اراده خود را براي كاربرها و مصارف مفيد بكار نميبندند. تنظيم دقيق مهارتهاي مديريـت زمـانـي در برطرف كردن اين مشكل كمك فراواني خواهد نمود.

 

نا امني

افراد ضعيف و سست بنيان بعلت داشتن احساس ناامني،در كارشان پيشرفتي حاصل نميگردد. شايد يكي از دلايل عدم موفقيت اينگونه انسانها در بي ميلي آنها براي نشان دادن برش از خودشان نهفته شده باشد. علت ترس نيست؛ فقدان اطميـنان و اعـتـمـاد باعث عقب ماندن آنها ميگردد. براي مثال عدم برخورداري از تجربه در بخشي بخصوص، مي تواند موجب پديد آمدن احساس عدم اعتماد به نفس در فرد شود.

مثال بيان شـده در قـسمت قبل در اين مورد نيز قابل بيان است با اين فرق كه كارمند از هـمـان ابـتـدا اصلا" از انـجـام كـار مـحولـه امـتـنـاع ورزيـده و با بهانه آوردنهاي گوناگون به كار فرماي خود اينگونه القا ميكند كه نمي تواند از عهده چنين مسؤليتهايي برآيد.

در اينـجا نـيـز مـسئله هزينه فرصت از دست رفته مطرح است. برخي افراد مايل نيستند براي پيـشرفت و تـرقي دادن مـوقـيـعت شـغلـيـشان در زمان مـحدود خـود بـه داد و ستد بپردازند اما اينگونه گزينه ها و پيشنهادات كاري بخشي از زندگي مـحسـوب ميـگـردنـد. بنابراين ببينيد كه چه چيزي براي شما بيشتر اهميت دارد و با اطمينان خاطر تصميمـي مناسب بگيريد.

 اطرافيان

ممكن است شما همه شرايط لازم براي منعكس نمـودن                                         فردي موفق از خود را دارا باشيد، اما آيا دوستانتان شـما                                         را در اين راه همراهي ميكنند؟ ممكن اسـت آنـها ديـدگـاه                                        مـتـفـاوت و مـتـضـادي از مـوفـقيت نسبت بشـما داشـتـه                                         باشند. ( و يا اصلا" ديـدگاهي نداشته باشند )  دوسـتـان                                         به علت تاثيرات منفي راه رسيدن بـه موفـقيـت را برايتان                                         سخت و دشوار ميكنند.

برخي از اطرافيان حتي ممكن است متوجه پـتـانـسيـل و                                         استعدادهاي نهاني شما نشده و باعث زمين خوردگي و                                        ترديد در قابليتها و تواناييها گردند. حتي براي نامزد و يا همسرتان ممكن است اين تصور بوجود آيد كه توانمنديهاي شما هنـوز بـراي خودتان ثابت نشده و اين ميتواند به بدبيني آنها نسـبت بـه آيـنـده تان منجر گردد. اين موضوع ممكن است باعث نا اميدي و تضعيف روحيه شود، اما بياد داشته باشيد كه نبايد ديگران را مقصر بدانيد؛ شما فقط يك قرباني بيگناه نيستيد.با وجود ابراز بي اعتنايي آنها هنگام بيان ايده هاي كاري جديدتان،بخاطر داشـته باشيد كه اين شما هستيد كه چنين همراهاني را در آن لحـظـه و لـحـظـات آتي براي خود برگزيده ايد.

اگر اين گونه روابط دوستي برايتان اهميت دارد، كاري كه بايد انجام دهيد همسو نمودن دوستانتان با سيستم و خط مشي خود است.چنانچه توانـستـيد متقاعدشان كـنيد كه انساني شايسته اعتماد و اطمينان ميباشيد، آنها را دوستان واقـعـي خـود دانسته و در غير اينصورت براي هميشه از زندگي خود بيرونشان كنيد.

 

فقدان منابع

هيچ چيزي ناهنجار تر از اين مـوضـوع نـيست كه انسان با وجود داشتن همه قابليـتهاي لازم جـهت رسـيدن بـه مـوفقيت، فقط بخاطر عوامل خارج از كنترل خود، از پيشرفـت باز ماند. فقدان منابع مالي و يا كمبود زمان بدليل نگهداري از خانواده و يا مسؤليتهاي ديگر ميتواند يك قاتل واقعي باشد. رشد كـردن زيـر خـط فقر و يا تامين نمودن نزديكاني كه به شما نيازمند هستند، آينده را بسيار متفاوت از آن چـيـزي كـه در تصـورتـان بوده ترسيم خواهد نمود.

بسياري از مواقع بـدنـيـا آمدن يك بچه و يا بيماري ناگهاني افراد خانواده باعث لغو شدن برنامه ها و بازماندن انسان از عملي كردن اهـدافـش خـواهـد شد. اين هم يكي ديگر از حقايق تلخ زندگي است كه هميشه امور بر وقف مراد آدمي نمي باشد.

البته بايد دانست كه موفقيت نه فقط بر اساس مقياسهاي متفاوت، بـلـكه در مـكانهـا و شرايط گوناگون نيز مورد سنجش قرار ميگيرد. موفقيت مالي ممكن است هدف اصلـــي شما باشد، اما پدري خوب و كارمندي سخت كوش بودن براي تامين كردن يك خانـــواده نوپا نيز به همان اندازه پر معني و ارزنده است. بايد پذيرفت كه زندگي و هدفهـاي مــورد نظر انسان ممكن است دستخوش تغييرات قرار بگيرند كه در اين شرايط، تـوانـايي شما در تطبـيق خود با اين تغييرات يك مقياس بزرگ موفقيت بشمار ميرود.

 

نياز به ديدگاهي درون نگر

يك معلم مدرسه، راهبه، افسر ارتش و سرايدار ميتوانند بطرق مختلفي مـوفق باشنـد. با اينكه موفقيت در كار ممكن است جذابتر از همه بنظر برسد، اگر در زمان مـورد انتـظار به آن دست نيافتيد، بيم ناك نگرديد. يـك قـدم بـه عـقـب بـازگـشـته و عـلـت را بـررسـي نماييد.

خواه دوستانتان مقصر باشند و خواه اعتماد بنفستان، دقت كنيد كه قدمهاي صحيـحـي جهت بهينه نمودن فرصتها براي بدست آوردن موقعيتي موفقتر و راضي كننده تر برداريد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 0:40  توسط مهران  | 

 

با هر پایانی ، شروعی تازه فرا میرسد . با هر نا امیدی ، فرصت جدیدی برای موفقیت پیش می آید.

با هر اشتباه ، درسی جدید و ارزشمند برای یاد گیری ، به دست می آید . با هر شکست موقعیت

جدیدی برای موفقیت فراهم می شود.

با هر یاس و ناکامی ، انرژی برای حرکت به سطح بالاتری از پیشرفت ، کسب می شود.

در هر مبارزه ، راه حل جدیدی برای عمل کردن یافت می شود.

با هر لحظه تاریک ، شانسی برای ایجاد تفاوتی اساسی ایجاد می شود . با هر غم و اندوهی قدردانی

بیشتری برای شادی های زندگی خلق میگردد.

با هر سختی ، قدرت بیشتری حاصل می شود.

با هر ضرری اراده بیشتری برای پیروزی و برنده شدن کسب می شود.

اگر چه زندگی موانع و مشکلات فراوانی دارد ، اما برای هریک از آنها جنبه مثبتب نبز وجود دارد .

انتخاب کن که واقعیت مثبت را ببینی و با آن زندگی کنی. هیچ مشکلی ، برای زمانی طولانی

 مشکل نخواهد بود.

لینک مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 11:38  توسط مهران  | 

 

 

یافتن دوست خوب کاری بس دشوار است ، جدایی از او دشوار تر است و فراموش کردنش نا ممکن.
 
تنها تا آن جا می توانی پیش بروی که خود دست از تلاش بر نداشته باشی.
 
اجازه نده که گذشته مانع از پیشرفت تو شود؛ که در این صورت گوهری گرانبها را از دست می دهی.
 
زندگی کوتاه است . اگر هر از چند گاهی نظری به اطراف خود نیندازی ،
 
ممکن است آن را از دست بدهی.
 
دوست خوب حکیم کیمیا را دارد : به دست آوردنش ، دشوار و داشتنش ، اقبال است.
 
اگر فکر میکنید که دنیا هیچ معنی و مفهومی ندارد ، بار دیگر تامل کنید. شاید خود ، دنیای
 
کس دیگری باشد.
 
در آن هنگام که نگاه کردن به عقب حاصلی جز شکست به دنبال ندارد و در آن هنگام که از نگاه کردن
 
 به جلو واهمه داری ، می توانی به یکی از دو طرف نگاه کنی تا ببینی بهترین دوستت آن جا
 
در کنار تو ایستاده است.
 
برای یک دوستی واقعی هیچ پایانی متصور نیست.
 
دوستان خوب مثل ستاره هستند... بیشتر اوقات ناتوان از دیدنشان بوده اما از حضور پایدارشان
 
آگاه هستید.
 
اخم نکنید هرگز نمی دانید چه کسی ممکن است با یک تبسم شما عاشقتان می شود.
 
همه چیز در پایان ، خوب است . اگر خوب نباشید بدانید که هنوز به نقطه پایان نرسیده اید.
 
خیلی ها وارد زندگی تان شده و از آن خارج می شوند ، اما تنها دوستان هستند که رد پایی از
 
خودشان روی قلب شما بر جای میگذارند. 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 14:2  توسط مهران  | 

 

 

 يك نويسندۀ جوان كه علي رغم بلند پروازيهايش به موفقيت چنداني دست نيافته است،مي گفت:

 

«مشكل من اين است كه روزها بلكه هفته هاي متوالي چيزي براي نوشتن به ذهنم نمي رسيد.»

 

او مي گفت: «خودتان كه مي دانيد، نويسندگي يك كار خلاق است . انسان بايد تحت تاثير

 

چيزي قرار بگيريد و احساسات او موجب حركتش شود. »

 

درست است،نوسندگي كاري است خلاق ؛ ولي نويسندۀ خلاق ديگري،« رمز» موفقيت

 

خودش را در نگارش تعدادي از آثار خوب، اين گونه شرح مي داد:«من از روش خاصي براي

 

«راه اندازي ذهن»خود استفاده مي كنم: ضرب الا جلهايي براي اتمام كارهايم دارم . براي همين

 

نميتوانم صبركنم خلاقيتم مرا راه بيندازد. مجبورم خودم آن را به حركت درآورم. شيوۀ كار من

 

اين است: خودم را مجبور به نشستن پشت ميزم مي كنم . بعد قلم به دست مي گيرم و شروع به

 

نوشتن مي كنم .ازآنجا كه فقط جنبۀ بدني و حركتي نوشتن موردنظرم است هر چيزي را كه به

 

ذهنم برسد روي كاغذ مي آورم . در اصل فقط كاغذ سياه مي كنم .انگشتان و دستم را به حركت

 

وامي دارم، و ديريا زود،بي آنكه خودم متوجه شوم وارد يك مجراي صحيح فكري مي شوم .

 

«البته ، گاهي ازاوقات،وقتي برنامۀ نوشتن دركار نيست،فكرهايي به ذهنم خطورمي كند .

 

ولي روي آنها حساب چنداني باز نمي كنم،زيرا بيشترافكارجالب راطي كار به دست آوردم .

 

حركت موجب حركت است. اين قانون طبيعت است .هيچ چيز،حتي دهها وسيلۀ فني كه هر

 

روز مورد استفاده قرارمي دهيم خود به خود شروع به حركت نمي كند .

 

خانۀ شما به طوراتوماتيك گرم مي شود؛ولي بايد درجۀحرارت مورد نظرتان را خود انتخاب

 

كنيد(دست به عمل بزنيد!) . اتومبيل شما هم به طور اتوماتيك دنده عوض مي كند؛ ولي فقط در

 

صورتي كه پدال مربوطه را فشار دهيد. همين قانون در مورد حركت ذهن نيز مصداق دارد .

 

براي آنكه بتوانيد از خلاقيت آن استفاده كنيد بايد آن را روي دندۀ مناسب قرار دهيد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:52  توسط مهران  | 

احترام.

همه آن را مي خواهند، معدودي بدستش مي آورند.

چـرا؟ به شما خواهيم گفت چرا. احتـرام اكتـسابي است؛
هرگز به كسي اهدا نميشــود. امروزه با هجوم مردم بـراي
انجام دادن سراسيمه وار كارها، انـدك افـرادي داراي اراده،
بـردبـاري يا پشتكار مورد نياز براي مورد احترام واقع شـدن
حقيقي مي باشنـد. همانند نوشيدن يك قهوه اسپرسوي
خوب، ايـجـاد احـتـرام نـيازمند زمان و درنظر گرفتن جزئيات
ظريف است تا بتوان به بهترين نتيجه دست يافت.

احترام همچنين رابطه مستقيم با شـهرت و اعتـبـار شـما
دارد. از خود جلوه اي متشخص بسازيد، احترام بـه عنـوان
نتيجه ظاهر خواهد شد.

روشهايي براي سرعت بخشيدن به اين فرايند وجود دارد -- حـداقـل براي كوتاه مدت - از طريق برخي راههاي ميان بر. براي مثال خود را در موقعيتي قرار دهيد كـه بـتوانيد قدرت خود را بكار ببريد ( قدرت حقيقي، نه در راس قدرت دربان باشگاه )، آنگاه مقـدار معيني از احـتـرام به شما اعطا خواهد شد، نه بدليل اينكه استحقاقش را داشته ايد، بـلـكه بـه اين خاطر كه موقيت جديد شما اينطور ايجاب مي كند.

بروي كسي آب دهان نيندازيد

من با يك مامور عاليرتبـه پليس آن قـدر دوستي عميـقي داشتـم كـه مي توانستم روي صورتـش آب دهـان بـيـنـدازم و از او بـخـواهم بدليل اينكه سد راه آب دهانم شده، از من عـذر خواهي كند، اما بخاطر "مقام" او از انجام چنين كار گستاخانه اي خـودداري كـردم. مـن بـراي مـقـام ريـاست احتـرام قــائل هستم، بنابراين بدليل "مقام" او، به رئيس خود احترام ميگذارم نه بخاطر آنچه كه او انجام داده و مستحق احترام من شده است.

بـنابراين بياييد واقيت گرا باشيم؛ اكثريت ما استطاعت تهيه بنز را نداريم، و درصد بسيار كمتري مي تـوانيم موقيعتي قدرتمند را براي خود خـريداري نماييم. با اين شرايط چگونه ميتوانيم مقداري احترام را بسرعت كسب نماييم؟

در اين قسمت هفت نكته وجود دارد كه احتــرام شـما را تضمين نمي كند اما شما را در جهتي صحيح هدايت خواهد كرد. آنچكه بايد بخاطر داشته بـاشيد آن است كه اين نكات نبايد فقط يكبار انجام شده و سپس فراموش گردند، بلكه بايد به عنوان بخشي از سبك زندگي و تصوير جديدي كه در نظر داريد دربيايند.

1- لباس مناسب بپوشيد
صرفه نظر از اينكه در گذشته چه كار كرده ايد، چقدر پول در حـساب بانكي خود داريد، تا چه اندازه مشهور هستيد يا چقدر چاق شده ايـد، يـك شـخص با لباسي شايسته بهتر از يك كهنه پوش مورد توجه قرار ميگيرد.

درمورد هر نوع لباسي صحبت نميكنيم، منظور يك لباس اندازه است كه توسط خياطي ماهـر و چيـره دسـت دوختـه شده است. اكنون زمان ارزان بودن نيست. يك دست كت و شلوار 50 هزار توماني بخريد، آنگاه 50 هزار تومان بنظر خواهيد رسيـد. كــت و شلواري 300 هـزار تـوماني بـخريــد، 300 ميـليون بنظر خواهيــد رسيد. در مــورد كـفـش هـا هـم خسيس نبوده و يك جفت از بهترين آنرا براي خود تـهيـه كنـيـد. هر چـيـز ساخـت ايـتـاليا اتوماتيك وار بهتر از بقيه مي باشد -- پايان داستان.

دهان خود را بسته نگاه داشته و به حقيقت متوسل شويد...

 

3- ساكت بمانيد
ميدانم كه همه شما تصور ميـكنيد كـه نـابغه ايد، اما واقيت آن است كه نيستيد. در غير اينصورت نيز به هيچ نصيحتي نداشتـيد و جهان بازيچه اي در كف دستان شما مي بود. بنابراين، چون هنوز چيزهاي زيادي براي آمـوختــن وجـود دارد، بـهتـر اسـت كـه دهـان را بسته نگاه داشته و گوش كرد.

خردمند و مرموز بوده و فقط چــيــزي را كــه لازم اســت بــگوييد. در واقع هيچ چيزي را تا زماني كه مجبور نشده ايد، بيان نكنيد. اشتباهات معمولا توسـط افرادي صورت ميگيرند كه بدون دليلي مناسب زبان به صحبت مي گشايند. هرقدر يك فــرد اطـلاعات كمتري از شما داشته باشد، احتمال ماندن وي در فاصله اي محترامانه بيشتر خواهد شد.

وقتي من كسـي را بـراي اوليـن بـار ملاقات مي كنم، مؤدبانه با او سلام و احوال پرسي نموده و تا دو دقيقه بعد از آن چيزي نمي گويم. در ايـن فـاصــلـه آن فـرد ســاده لوح همه اسرار خود را برايم تعريف كرده است؛ كجا زندگي مي كند، روابطش با همسرش چگونه است، شماره كارت اعتباريش چيست و چه تـعداد قرص بـراي رفـع مـشكلات جنسيش مصرف ميكند. اگر شما هم در مكالمات خود اينچنين باشيد، آيا كسي حاظر خواهد بود بعد از آن دو دقيقه باز هم برايتان احترام قائل باشد؟

3- دروغ نگوييد
اگر مجبور به سخن گفتن شديد، به آنچه كه واقعا مي دانيد اكتفا كنيد. دروغ گفتن براي تحت تاثير قراردان و يا جلب احترام ديگران نتيجه معكوس در بر خواهد داشت.

هيچ راهي سريعتر از دروغگويي براي از دست دادن احترام وجود ندارد، بخصوص زماني كه آن دروغگويي با حماقت همراه باشد. اگر چيزي را نميدانيد، بسادگي بگوييد، " مــن در اين مورد نظري نميتوانم بدهم." يك انسان حقيقي كاستي ها و ضـعف هاي خـود را مي پذيرد. اگر طرف ديگر مودب باشد، از شما آنچه كه در تـوانـاييتان است را درخواست نموده، و شما فرصتي پيــدا خواهيــد كــرد كــه در مـورد چيزي صحبت نماييد كه همانند انيشتين جلوه تان دهد.

4- هرگز لبخند نزنيد ( آن را براي همسرتان نگهداريد )
هر وقت مرد رندي را ميبينم كه هـمـگي دندانهايش را نشان ميدهد، هميشه تصوير يك تمساح به ذهنم خطور ميكند. يك انسان مـحترم، يك انسان هوشيار نيز هست. لبخند زدن ميـتـواند جلوه شما را مخدوش نمـايـد و ممكن است ديگران تصور كنند كه شما يك فروشنده اتومبيل دست دوم هستيد.

از لبخند زدن دوري كنيد تا انساني جدي بنظر آييد كه براحتـي تـحت تـاثير قرار نميگيرد. از هر 10 مورد، 9 مورد طرف مقابل حتي سخت تر تلاش خوهد كرد تا مـوافـقـت شما را بدست آورد. در اين شرايط چه كسي به چه كسي احترام مي گذارد؟

در عوض لبخند مليحانه و نشان دادن دنـدانـهاي همـچون صـدف خـود را هـنگـامي كه با همسران هستيد، از او دريغ ننماييد.

5- اطمينان و تواضع
افراد با اطمينان تواناي جـذب بسيـار بـيـشتري نـسبت بـه بقيه افراد دارند. اين اطمينان حـتـي اگـر شامل راه رفتن مغرورانه، وضعيت اندام مناسب يا اخـلاق و رفـتـار شـخـصـي خوب باشد، تصـويـر شـخصي تحت كنترل را نمايان مي سازد كه ميداند چه كاري انجام ميدهد و ميتواند كار را به اتـمام برساند. يك انسان مطمئن ميگويد، "شما ميتوانـيـد بـه قابليتهاي من اعتماد كنيد" و "به گفته هاي من احترام بگذاريد."

به چشمان كسي نگاه كنـيـد. يـك انـسـان مـطـمـئـن هيـچـگاه كثيفي را در كفشهايش مشاهده نميكند چرا كه او هرگز نظرش را به پايين نمي افكند.

مرز بين اطمينان و خود بيني را بياد داشته باشيد. اطـمينـان تـعـادل تـوام بـا فـروتنــي و تواضع ميـباشد. فقط انسانهاي نادان فخر فروشي ميكنند. كسي شما را معرفي ميكند و مي گويد، " آقاي فلاني واقعا زرنگ است، شركتش پارسال 100 ميليون سود كرد."

شـمـا پـاسـخ مـي دهيــد، "حتــي بــا حرفه اي ترين مهارتهاي رهبري در جـهـان، بـدون سربازان كاركشته و خوب، نمي توانستم كـاري انـجام دهم. يك انسان بتنهايي قادر به صورت دادن چيزي نيست." چه كاري انجام داده ايد؟ شـمـا قـابـليتـهـاي خود را در ضمن تحسين ديگران آشكار نموده ايد. چه انسان متواضعي هستيد.

- مؤدب باشيد - احترام و نزاكت را متقابلا رد و بدل
نماييد
وقتي كسي را ملاقات ميكنيد، نبايد با بي نزاكتي لـبخنـد
بزنيد، اما از طرفي بي ادب نيز نبايد باشيد. محـتـاط بـودن
بـه مـعـناي آن نـيست كه نمي توانيد مؤدب باشيد. رفـتـار
شايسته نمايانگر خلوص، و خلوص نمايانگر وقار است؛ يك
انسان با وقار داراي خصيصه هاي در خور احترام ميباشد.

هيچكسي تا حال بدليل ادب و يا نزاكت زياد دشمنـش بـه
جنگ او نرفته است. ادب همچنين به معـنـاي ترسـو بـودن
نيست.

7- حافظه خوبي داشته باشيد
يكي از مسائل مهم و كلـيدي تقويت حافظه است، چون علاوه بر دور نگاه داشتن فرد از اشتباهات احتمالي، بـاعــث امتيازات بيشماري در دنياي كار و تجارت مي گردد. اگر نام فـردي كــه از مـعرفي او 30 ثانيه هم نمي گذرد را بياد نياوريد، مانند يك آدم ابله به نـظـر خواهيد آمد.

بـخـاطر آورن اسـامــي و آنچه كه به شما گفته شده، نشان دهنده اين اسـت كـه فـردي هستيد كه به جزئيات توجه داريد، و نيز دقيق، باهوش و فهيم مي باشــيد. لازم نيست يـك سخـنرانـي طـولاني را بـيـاد بـياوريد؛ بخاطر آوردن يك اسم كافي است، و اين باعث مي گـردد طرف مقابل شما احساس خوبي نمايد ( اگر مطلبي را درمورد فرزندانش بياد آوريد، امتيازتان بيشتر مي گردد ). و او چه فـكري خواهـد كـرد؟ " عـجب مـرد محـتـرمي، دوستش دارم. او حتي اسم مرا بخاطر دارد."

پايان داستان

من اولين نفري خواهم بود كه مي پـذيرم يـك دانـشمـنـد سفـيـنـه فـضـايي نيستم: اين مشـاوره كـاملا واضــح و روشن است. برخي چيزها را احتمالا از قبل انجام مي دهيـد، و برخي را نه. بكار بستن همگي اين هـفت قـانـون بـه معناي آن است كه مجبوريد سبك زندگي و نحوه رفتار با آشنايان چندين ساله خود را تغيير دهيد، اما اگـر خـواهـان احترام فوري هستيد، بايد بهايش را بپردازيد.

فقط براي چندين روز آنچه را كه گفته شد انجام دهيد،تفاوت را مشاهده خواهيدكرد. در يك رسـتوران خوب با لباسي شيك قدم بگذاريد، در حالي كـه سـرتـان روبـه بالا است و وضـعـيـت انـدام مناسبي داريد، ميزي را انتخاب كـرده و غـذاي خـود را سـفـارش دهـيـد. هنگام انتخاب نوشانه، از پيشخدمـت در موـرد نـوشـابـه اي كـه بـا آن آشـنـايـي نداريد، سؤال نماييد.

با پيش خدمت تا آخر شب هيچ حرفي نزنيد به استثناي "متشكرم" آنهم زمـانيكه بـراي شـمـا چـيـزي مـي آورد. دنـدانـهـاي خـود را نـشـان نـدهيد. در انـتـهـاي شـب آنـچـه كــه پيشخدمت در مورد نوشابه به شما گفته را تـكرار نماييد. 20 درصـد صـورتـحـسـاب را به عنـوان انـعـام بـاقـي بـگذاريـد. او مـمـكن اسـت فـقـط يـك پيشخدمت باشد، اما اين آغاز واگنهاي احترام است.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:48  توسط مهران  | 

Visitor Counter by Digits ***********
مطالب قدیمی‌تر